تبليغاتX
پاییزان

پاییزان

بشنو از نی چون حکایت می کند از جدایی ها شکایت می کند

حسین

+ نوشته شده در  جمعه چهاردهم بهمن 1384ساعت 12:27  توسط یه برگ زرد  | 

از طرف رز زرد

+ نوشته شده در  دوشنبه دهم بهمن 1384ساعت 11:44  توسط یه برگ زرد  | 

 اينكه تمام عشقت رو به كسي بدی

 تضمينی بر اين نيست كه او هم همين كار رو بكنه

 پس انتظار عشق متقابل نداشته باش ، فقط منتظر باش تا اينكه

 عشق آروم تو قلبش رشد كنه و اگه اين طور نشد خوشحال باش كه

 توي دل تو رشد كرده ...............................

+ نوشته شده در  شنبه یکم بهمن 1384ساعت 19:51  توسط یه برگ زرد  | 

از طرف بهترین

+ نوشته شده در  دوشنبه نوزدهم دی 1384ساعت 19:58  توسط یه برگ زرد  | 

من غریبه دیروزم،آشنای امروز و فراموش شده فردا............پس در آشنایی

 امروز مینگرم تا در فراموشیه فردا یادم کنی

+ نوشته شده در  جمعه شانزدهم دی 1384ساعت 16:48  توسط یه برگ زرد  | 

 

                         

+ نوشته شده در  دوشنبه دوازدهم دی 1384ساعت 19:3  توسط یه برگ زرد  | 

خاطره....

 خاطره.... خاطرات جزو زيباترين ها و تلخ ترين ها هستند .....

 کاش مي شد وقتي خاطره اي را به ياد مي آورديم تنها و تنها شيريني

 آن لحظه با ما مي ماند ...... اندکي سکوت ، مدتي تامل ، لبخندي کمرنگ

 ، يادآوري اکنون ، تلخي اين لحظه و آهي از سر ناباوري چرخه طبيعي خاطرات است ....

اين روزها مشتي عکس و دنيايي خاطره و آهنگها شده اند همراه من ....خاطرات من.... اين

 روزها گر چه خيلي سرم شلوغ است اما نمي دانم چگونه است که گاهي که با خودم خلوت

 مي کنم دلم بدجوري تنگ مي شود ......

 

+ نوشته شده در  جمعه نهم دی 1384ساعت 13:33  توسط یه برگ زرد  | 

محبوب من

محبوب من تو از آنِ منى ،

 و تلاش قلبم رسيدن به اوج سزاوار

 عشق توست. شيرين من به دامى بنگر كه

 با دست‏هاى خويش گسترده‏ام. و پرندگان »پونت«

 را ببين با بال‏هاى عطرآگينشان كه چون عنبر مصرى فرو مى‏بارند.

 بيا به تماشاى دام من برويم ، من و تو، دست در دست هم در دشت.

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفتم دی 1384ساعت 20:50  توسط یه برگ زرد  | 

 عشق را در آيينه ديدن

 چه زيباست عشق را در چهره معشوق

 ديدن چه زيباست درون هر تبسم يك معما

جستجو كردن به دنبال هر حرفي كتابي از عشق نوشتن

 چه زيباست باهرنجوائي زخواب غفلت برخاستن به تيمار دل بيمار رفتن

+ نوشته شده در  سه شنبه ششم دی 1384ساعت 19:8  توسط یه برگ زرد  | 

صدای تو

صدای تو رنگ سرخ سینه ی پرندگان است.و هق هق شیرین باران در شب در میان برگهای

 درختان . و صدای اواز کبوتران که هر نغمه ان مرا از شادی غریبی سرشار می کند

غریب همچون اهنگ کلمات مرطوب که از گلوی بلورین تو سرشار می شود......

 من از شهادت چشمان تو می ترسم! چشمانت مرا می خوانند!جست و جو

 می کنند! و من چنان دوستت دارم که فکر می کنم شاید اشتباهی

 شده است.

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم آذر 1384ساعت 19:57  توسط یه برگ زرد  | 

عشق چیست؟

شاگردی از استادش پرسيد:''عشق چيست؟''استاد گفت: به گندم زار برو و پر خوشه ترين شاخه

 را بياور.امّا در هنگامه عبور از گندم زاربه ياد داشته باش که نميتوانی به عقب برگردی تا

 خوشه اي بچينی!!!.شاگرد به گندم زار رفت و پس از مدتی برگشت.استاد پرسيد:''چه

 آوردی؟''شاگرد با حصرت جواب داد:''هيچ!!هر چه به جلو ميرفتم،خوشه هايه پر

 پشت تر ميديدم و به اميده پيدا کردنه پر پشت ترين،تا انتهايه گندم زار رفتم.

''استاد گفت:''عشق يعنی همين

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و چهارم آذر 1384ساعت 20:29  توسط یه برگ زرد  | 

مرد غمگینی

 

از طرف بهترین دوستم

 a_t_i

+ نوشته شده در  شنبه نوزدهم آذر 1384ساعت 18:40  توسط یه برگ زرد  | 

باتو

  چرا با من فقط با من نمي شه چلچراغ چشم تو روشن چرا با تو فقط با تو نگاه من

 نمي  شه لايق خواستن نگاه کن من چه بي اندازه از عشق تو پر هستم چگونه در

 سياهي دو چشماي تو گم هستم چگونه مي رسم با تو به دنياي شکوفايي چگونه

 مي شکنم بي تو در اندوه شکيبايي چگونه مي کشم با تو به دوشم بار تنهايي

 چگونه مي برم بي تو امروزو به فردايي نذار تا اين همه خواستن سبب ساز

 جدايي شه دليل مرگ يک عشقه هنوز با تو خدايي شه

+ نوشته شده در  شنبه نوزدهم آذر 1384ساعت 18:32  توسط یه برگ زرد  | 

عشق

 عشق با يك لبخند شروع ميشه با يك بوسه رشد مي كنه و با اشك تموم مي شه ،‌ روشنترين آينده هميشه روي گذشته فراموش شده شكل مي گيره ، نميشه تا وقتي كه دردها و رنجا رو دور نريختي توي زندگي به درستي پيش بري

+ نوشته شده در  جمعه یازدهم آذر 1384ساعت 16:57  توسط یه برگ زرد  |